خرید بک لینک
از این میگذرم که امشب دو خواهر نازنین مرا به طور کامل غافلگیر کردند و هدیه ای به من ارزانی داشتند که در تمام بیست و هشت سال سپری شده تنها رسول و حسین و احسان آن هم تنها یکبار برایم سروری گرفتند و چه شبی بود آن شب و این شب. هرچند کار هرماهه خودم این است که این تاریخ ها را حفظ میکنم برای غافلگیری هرآنکه بتوانم بی چشم داشت بلکه برای دوری جستن از آن تمییز اخلاقی خاص گونه بشری که مارک تواین از آن در بی

برچسب: نویسنده: آرمان حسینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 10:01

ای دو چشمت سبزه زارانگریه ات اشک بهارانمیروم غمگین و نالانبهر من اشکی میافشانای سراپا مهربانیای نگاهت آسمانیدر دل نامهربانمشوق ماندن می نشانیترسم آخر در کنارم خسته وآزرده گردیبا همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردیمیروم تا نشنوم آواز باران دو چشمتمیروم چون می هراسم شعله ایی افسرده گردیای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانیقلب سردم را چه بی حاصل به سویت میکشانیعاشق و چشم انتظاریپاک و روشن چون بهاریهرچه

برچسب: مهربان, نویسنده: آرمان حسینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 10:01

به صفحه زمینه نوشته های هرکس که مینگرم میبینم برگرفته از حال دلش است یادم می آید همین نوشته های نه چندان بارزشی را که اینجا مینوشتم هفت سال پیش صفحه ای داشتند آبییییی گل نیلوفری بالای هرکدام بود. حالم خوشتر بود انرژیم مضاعفتر، یادم میآید زمانی که دست به دعا برمیداشتم برای رسیدن که چه عرض کنم برای همکلامی با یاری آدم گونه تصویر یک گل بابونه را گذاشته بودم که از لابلای سنگفرشی بالا آمده و روییده بود

برچسب: قدیمیه,دلهاست, نویسنده: آرمان حسینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 10:01

نمیدانم بگویم روزها، ماهها یا سالهاست که به کسی نه نگاهی از سر نظر دل کرده بودم نه حتا فکری و اندیشه ای را در پی کسی سرگردان با خودم آورده بودم اما میدانم و بی شک میدانم سه سالی میشود، نه یک روزش کم است از آن تاریخ، نه فرداست، شایدم هم در همین نوشتن واردش شده ام و یکسال شد اما خوب میدانم ساعت نه و نیم صبح بود... شکی ندارم امشب نیز نه و نیم شب بود. همیشه ادعا میکنم که خرافاتی نیستم اما چرا تاریخ ها

برچسب: رمیده, نویسنده: آرمان حسینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 10:01

دیشب که با هم گپ میزدیم به یکباره نگاهم به نگاهش دوخته شد، دوستم ازمن خواست که جمله ای را که وقتی او نبود تکرار کنم، گفتم گفتنش چه فایده دارد؟ گفت تو که گفته ای بار دیگر هم بگو، گفتم با وجود تمام این سالهایی که گشته ام و گشته ام و گشته ام و به خیلی چیزها چه مادی و چه معنوی در زندگی رسیده ام اما... اما باز هم احساس سرگردانی میکنم، دنبال یک آرامشم که تنها مال من باشد، چشمهایش آنقدر زیبا بودند که با

برچسب: سرگردانی, نویسنده: آرمان حسینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 10:01

امروز سه سال و یک روز از تنهایی مطلقم میگذرد. بی هیچ عشقی، یاری و هیچ غمخواری... همین دفتر سیاه را داشته ام و بس، روزهای سختی بود و هر روز سخت تر، عیبی ندارد هر روز مرا قوی تر میکنند و هر روز و هر روز از احساسات بشریم کمتر، هر دقیقه ای که میگذرد به تکه مردی بی روح نزدیک تر میشوم و بی آزارتر نیز. آی انسانیت چگونه من هنوز هم در فکر آدم صفتی هستم که گذر زمان تمام مرا از یادش برده است؟ نمیخواهم آزارش

برچسب: نویسنده: آرمان حسینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 10:01

از این میگذرم که امشب دو خواهر نازنین مرا به طور کامل غافلگیر کردند و هدیه ای به من ارزانی داشتند که در تمام بیست و 8 سال سپری شده تنها رسول و حسین و احسان آن هم تنها یکبار برایم سروری گرفتند و چه شبی بود آن شب و این شب. هرچند کار هرماهه خودم این است که این تاریخ ها را حفظ میکنم برای غافلگیری هرآنکه بتوانم بی چشم داشت بلکه برای دوری جستن از آن تمییز اخلاقی خاص گونه بشری که مارک تواین از آن یاد میک

برچسب: نویسنده: آرمان حسینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:07

...

بدی ديدم و بخشيدم به بدبينی نپيوستم

این تاریخ مگر روزی با مرگم فراموشم شود.

تولدت مبارک

نوشته شده توسط در جمعه ۱۳۹۶/۰۵/۲۷ ساعت 3:27 موضوع | لینک ثابت

برچسب: نویسنده: آرمان حسینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:07

صفحه بندی